** مریم

Lead an aimless life

** مریم

Lead an aimless life

** مریم

زندگی دخترانه هایم را به یغما برد...
مرا همچون قاصدکی بی هدف ، بی مقصد به دست باد سپرد...
و به نظاره نشست...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

مکان امن من....

شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۹، ۰۵:۴۹ ق.ظ

سلام...

میدونم سلامم به سردی زمستونه دلم سرد نیست حالت عادی داره ولی به طرز عجیبی سرم یخ زده و کلماتی منجمد شده در اون وجود دارن که حتی نمیتونن ذره ای تکون بخورن تا جاشونو به کلمات نو بدن....!

این مدت نبودنم پر شده با تصمیمات تازه از ازدواج نکردن به صورت دائم که مخالفانی داره که بهشون توجه نمیکنم  تا سفرهای طولانی که دوس دارم برم و خیلی چیزای دیگه که این پست را یارای نگهداریش نیست...

علاقه ی شدیدی به تنهایی پیدا کردم تو سطح شهر تو روزای سرد زمستون که هوا زود تاریک میشه تنها قدم  میزدم و فکر میکردم به آینده ای که همچنان درش گم شدم ...

کی گفته شغل به دست آوردن یعنی فقط باید به همون نقطه نگاه کنی ؟ نمیگم مسئولیت پذیر نباشیم نه، میگم محدود نباشیم، چرا میگن برای زن تا همین جا کافیه ؟ من با شغلم نمیتونم زندگی کنم فقط میتونم زندگی روزمره امو بگذرونم تکرار پشت تکرار + بچه هایی که عاشقشونم ...(تاکیدم رو بچه هامه که فقط و فقط عاشقشونم  همین... البته با همین عشق دونفرشون تمام درساشونو به طور کامل افتادن ) 

دقیقا  چهارساعت دیگه کلاسم شروع  میشه ، به عنوان معلم  نمونه بین همکارام تو مدرسه رای آوردم برای ارسال اسمم به اداره ولی به دلیل اختلافات سال گذشته به جای من معلمی که سابقه کار بیشتری داشت رفت ، یعنی سابقه مبنای نمونه شدنه ، البته مدیر مدرسه بهم گفتن خانم... شما بین همکارا خیلی رای آوردین ولی مجبوریم به دلیل اختلافات موجود معلمی که سابقه ی بیشتری داره رو بفرستیم ، و من صادقانه جواب دادم بخاطر رفع کدورت ها واقعا کار درست و قشنگیه و واقعا خودمو اونقدر نمونه نمیدونم :)

ارشد از رگ گردن به من نزدیکه و من  هیچ چیزی نخوندم :( تا یه ماه پیش که میخواستم کلا رشته امو تغییر بدم برم سراغ همونی که همیشه دوس داشتم ولی فعلا زمان مناسبی نیست 


*ذهن من به اندازه همین نوشته ام بهم ریخته است *

تصمیمم برای ادامه اینه که برم پست های قبلی خودمو بخونم ،دلم برای بعضیاشون تنگ شده (البته یکی از پست هام که درباره ی یکی از استادام نوشتمو میخوام حذف کنم ولی نمیتونم آخه به خودم همون اول قول داده بودم هیچ کدوم از پستامو حذف نکنم ولی بدبختی اونجاست که این پست من وقتی اسمشونو سرچ میکنم همون اولا میاد هربار به امید اینکه محو شده باشه اینکارو میکنم ولی متاسفانه  نمیشه 😢 😢 و دیگر هیچ )

۹۹/۱۲/۰۹
مریم **

نظرات  (۱)

سلام (یه کم از کامنتو ک نوشتم یادم اومد سلام نکردم باز برگشتم پاک کردم از اول...😅)

ارشد روانشناسی نمیخاسی بگیری مگ؟!

نمونه شدنت مبارک خانومی 🤗

ازدواج اصلا اجباری نیس بنظرم!!!

اینکه توو جامعه ی ما طوری جا افتاده که بعد از یه سری آمادگی ها و اقدامات پایه، مرحله ی بعدی ازدواجع، کاملا غلطه!

ازدواج باید زمانی اتفاق بیوفته که احساس نیاز داشته باشی... و همچنین خودت رو اونقدر پخته بدونی و با مشغله های ذهن خودت کنار اومده باشی و اون توان رو در خودت ببینی که در مشغله های فرد دیگه ای شریک بشی و اون رو هم در بخش زیادی از زندگی و روحت شریک کنی...

بنظرم یه مسئله ی ساده و پیش پا افتاده نیس و هیچ زمان خاصی هم ندارع! هیچ کس نمیتونه بگه ۱۵ سالگی زوده و ۴۰ سالگی دیر!!

کاری که دلت میگه رو انجام بده :)

پاسخ:
سلام عزیزم 😘
با یه خیلی تاخیر ممنونم ازت یاسی جان😍
متاسفانه  تو جامعه ی ما خیلی چیزا وجود داره که باید از بین بره ، شاید نسل ما بتونه این کلیشه ها رو از بین ببره ولی جنگیدن باهاشون واقعا سخته

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی