** مریم

Lead an aimless life

** مریم

Lead an aimless life

** مریم

زندگی دخترانه هایم را به یغما برد...
مرا همچون قاصدکی بی هدف ، بی مقصد به دست باد سپرد...
و به نظاره نشست...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۹ ثبت شده است


 الان یعنی زمانی که تا حدودی تموم مراحل پشت سر گذاشته شده باید بگم من اصلا به شغل معلمی علاقه ندارم ، هیچوقت از بچگی تا الان به تنها شغلی که فکر نکردم معلمی بوده ... 

دو روز پیش برای مصاحبه گزینش با هزار جور دردسر تهران بودم ...

تو راه همش به این فکر میکردم چرا وقتی علاقه ندارم دارم ادامه میدم ، وقتی رسیدم تهران برای مصاحبه وقتی اون خانم پرسیدن چرا میخوای معلم شی ؟ سکوت نکردم همون لحظه جواب خودمو گرفت ، من دارم ادامه میدم فقط بخاطر اینکه عاشق ارتباط برقرار کردن با بچه هام ... من به معلمی علاقه ندارم چون از تکرار و روتین کار کردن متنفرم ... اونجا فقط تونستم به جواب بدم اینکه من درک درستی از شغل معلمی ندارم فقط اینو میدونم عاشق بچه هام...

من خیلی راحت تر با بچه ها رابطه برقرار میکنم فکر میکنم اونا منو راحت تر می فهمن ، از زمانی که این آزمونو در کمال ناباوری خودم و خونواده ام قبول شدم همیشه به این فکر میکنم که میتونم معلم خوبی باشم ؟! 

معلمی  یکی از سخت ترین مشاغل به حساب میاد، من محصول نمیسازم تا به دست انسان برسه من قراره یه سال زمان زیادی از وقت یه شخصو بگیرم تا راهنماش باشم ... قراره یه ساله یه انسانو بسازم که میتونه از این یه سال به عنوان یکی از بهترین سال های زندگیش یاد کنه یا اینکه یکی از بدترین سال ها ، ساختن خاطره های خوب یا خاطرات بد و تلخ ...امکان داره هر رفتار من بعنوان معلم تاثیر زیادی در آینده یه شخص داشته باشه ...برای همین در هر مرحله این شک مثل خوره منو میخوره که میتونم واقعا معلم خوبی باشم یانه ...

ولی الانم میگم تا خدا چی بخواد، شاید تا چند روز دیگه نتیجه مصاحبه بیاد که رد شدم...



مریم **
۳۰ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۴۱ ۳ نظر

گاه آدم ، خود آدم، عشق است.بودنش عشق است.رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.درتو عشق می جوشد،بی آن که ردش را بشناسی.بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده ، روییده . شاید نخواهی هم.شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی . عشق گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند. عشق ،خود مرگان است!
پیدا و ناپیداست ،عشق. گاه تو را به شوق می جنباند . و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد . حالا،سلوچ کجاست؟ این چاهی است که تو در آن فرو کشیده می شوی؛چاهی که مرگان در آن فرو کشیده می شود. سلوچ کجاست؟


این روزا کتاب خوندن بهترین سرگرمیم شده.... البته الان سه روزه کتاب نمی خونم ... 
این مدت یه تصور رنگی از قلعه ی حیوانات ساختم ... با سانتیاگوی کیمیاگر به دنبال گنج شخصیش بودم.... با مرگان زندگی کردم ،و چه مردانه ایستاد و چه آشوبی در خانواده بخاطر نبود سلوچ به وجود اومد.... الان به دنبال راز چشم هایش بزرگ علوی ام....
شاید سه ساعت روی صندلی نشستن بدون هیچ تغییری برای خوندن کتاب غیر درسی قابل تحمل باشه ولی همچنان من نمیتونم درس بخونم:/
دیروز یه آقایی زنگ زد از طرف آموزش و پرورش برای گزینش محلی ،گفت اومدیم تو محله اتون کسی تو رو نمیشناخت گفت مطمئنی ۲۰ سال تو این محل زندگی میکنی!!؟؟
گفتم چون زیاد بیرون نمیرم شاید منو نشناسن ولی خونواده امو میشناسن یه چند تا سوال از خودم درباره ی خودم پرسیدن!!! 
گفت شماره یه نفرو بده بشناست....
خلاصه الان در مرحله گزینش محلی ام اگه خوب پیش بره باید برم برای دوره های مهارت آموزی!

امیدوارم حالتون خوب باشه و در سلامتی کامل به سر ببرین.....



مریم **
۲۲ فروردين ۹۹ ، ۰۲:۲۴ ۱ نظر

امیدوارم امسال خدا به همتون سلامتی و تندرستی عیدی بده ....

امیدوارم امسال در کنار خونواده اتون شاد باشین....

امیدوارم امسال اونقدر اتفاق خوب بیفته که اتفاقات  بد پارسال در خاطرتون کمرنگ تر بشه......

سال نو مباااااااارک 

سال ۹۸گذشت ....کاش بشه بهش فکر نکنیم....

امیدوارم سال خوبی داشته باشین:)

مریم **
۰۱ فروردين ۹۹ ، ۰۷:۱۹ ۱ نظر