** مریم

Lead an aimless life

** مریم

Lead an aimless life

** مریم

زندگی دخترانه هایم را به یغما برد...
مرا همچون قاصدکی بی هدف ، بی مقصد به دست باد سپرد...
و به نظاره نشست...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

بدترین جمله به خودم....

سه شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۲۴ ب.ظ

زندگی را آنچنان ببینم که پیش روی من است...


نه آنچنان که در رویاهایم.....


بدترین جمله ی من به خودم،... برای منی که خیلی رویا پردازم این بدترین جمله است...


این دوخط  روی دیوار اتاقم دقیقا روبروی تختم بود...وقتی از خواب بیدار میشدم بهم این هشدارو  میداد که اون چیزایی که شب بهشون فکر کردی با چیزایی که تو زندگیت وجود داره متفاوته...واقعیت زندگی تو اون چیزیه که تاچند ساعت دیگه باهاش روبرو میشی، چیزایی که ازت پرسیده میشه و تو از جواب دادن بهشون شرم داری...

حرفایی میشنوی که واقعیت خودت و زندگیتو میکوبونه تو صورتت و تو باید بغض کنی و تو چشمشون زل بزنی حرفی نزنی...چرا حرف بزنی؟ چشمات درداش برای کسی که بفهمه گویا هست ، وقتی نفهمه که حرف  زدنتم بی فایده است... فقط میخوای نشون بدی که محکمی ،اینکه مقصری ولی همونقدر که اونا هم میدونن که تو این موضوع مقصرن...

با نبودناشون،با تنها گذاشتنت،دست کم گرفتنت،به اینکه هیچوقت نخواستن یه لحظه هم تورو از پیله ی تنهایی که دورتو گرفته بود بیرون بکشنت،اینکه نگفتن جامعه با اون اتاقی که توش میشینی فرق میکنه با تنهایی هات فرق داره اینکه با کسی کار نداشته باشی کسی هست که کارت داشته باشه و تورو به مرز نابودی بکشونه.....

 بعدازاینکه کار از کار گذشته بود چی رو میخواستن ببینن،بعداز سه سال چی ازت مونده بود؟ کی اون یه سالو دید؟درداشو ،اذیتاشو ،فیلم بازی کردناتو،شب بیداری ها،ترس ها،گریه ها کسی دردتو فهمید؟ بعد از سه سال که به اینا عادت کردی سر رسیدن؟ بهشون گفتی دیر رسیدن خیلی دیر رسیدن، چی داشتی از دست بدی با اومدنشون چی درست شد؟ جز اینکه یه چیز دیگه به دردات اضافه شه... کااش نمی رسیدن به اونا عادت کرده بودی ،یه درد جدید جایگزین کردن ...مجبور بودی قبولش کنی چون هیچوقت هیچکسو به اندازه خودت مقصر نمیدونستی،ولی این دفعه نتونستی عادت کنی.....

پس برو برای از بین رفتن چیزی که نمیتونی بهش عادت کنی تلاش کن... بدترین جمله به خودم فقط میخواست با واقعیت های زندگیم کنار بیام....




۹۷/۱۰/۲۵
مریم **

نظرات  (۱)

۲۵ دی ۹۷ ، ۱۶:۱۲ ابوالفضل ...
خوب درکت می‌کنم که منم ازین لحظه‌ها داشتم توی زندگیم...
پاسخ:
بعضی از خاطرات مثل مرداب می مونن...
خیلی سخته فراموشی اون لحظات...
امیدوارم دیگه هیچوقت اتفاق بد براتون نیفته و زندگی همیشه براتون چیزای خوب داشته باشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی